محمد معصوم البكري ( نامى )

10

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و قهر پيش رفت ، و هر يكى از اوصاف مذكوره را به محلّش كار مىفرمود . امن و رفاهيت در عباد و بلاد « 1 » پيدا شد . و بعد يك سال از جلوس خود با لشكرى عظيم اطراف و اكناف ممالك خود را بطريق سير عبور فرموده ، هر جا كه « 2 » متمردى و مفسدى بود او را « 3 » قلع و قمع نمود و ( f . 7 a ) چون خاطر خود جمع ساخت رحل اقامت در خطهء الور نهاد و بساط عيش و نشاط مبسوط ساخته در خرمى و شادمانى بر خود و خلق بگشاد . و معاملات ملكى و مالى را چهار ضابطه كرده بود : ضابطهء اول براى لشكريان ، كه مواجبى كه براى هر يكى تعين نموده بود بلا قصور به آنها مىرسيده باشد « 4 » . ضابطهء دوم براى رعايا ، كه آنچه « 5 » مال واجبى از خراج و عشور مقرر گردانيده بود « 6 » ، هر يكى از رعايا « 7 » بلا طلب آن را در سه قسط ادا نموده باشد « 8 » . و از آثار كمال عدالت او آنكه بجاى محصول غلات و نقود « 9 » رعايا را فرمود تا شش قلعه چنانچه الور و سيوستان و او چه و ماتيله و مؤو « 10 » و سورائى « 11 » را به خاك پر كرده مرتفع ساختند . و اكثرى از ان قلاع تا امروز معمور است . ضابطهء سيوم با اهل تجارت ، كه « 12 » آنچه از وجه باج بران مردم مقرر بود بى مطالبهء تحصيلدار بارباب حوالات ديوانى مىرسيده باشد « 13 » . ضابطهء چهارم با اهل حرفة و صنعة ، چه بر هر يكى از طوائف پيشه وران خدمتى از سركار ديوانى متعين « 14 » بود ، و بخدمات مرجوعه قيام مىنمودند .

--> ( 1 ) ف : عباد بلاد ( 2 ) ف ندارد : كه ( 3 ) ف م ندارد : او را ( 4 ) ف : مىرسانيده ؛ م : مىرسانيد ( 5 ) م ندارد : كه آنچه ( 6 ) م : گردانيد ( 7 ) م ندارد : از رياعا ( 8 ) ف م : مىنمودند ( 9 ) م ندارد : غلات و نقود ( 10 ) ف : مو ( 11 ) ف : سوارى ؛ م : سيوارى ( 12 ) م ندارد : كه ( 13 ) ف : مىرسانيد ؛ م : مىرسانيدند ( 14 ) ف م : معين